نوروز ۱۴۰۴: سفره‌ای از مهربانی در دل بهار

دیروز کنار پنجره ایستاده بودم. باد، بوی شکوفه‌های نارنج را از حیاط همسایه آورده بود. نوروز بود. ۱۴۰۴. پنجمین روزش. یک فنجان چای توی دستم بود و فکر می‌کردم بهار همیشه همین‌قدر ساکت و بی‌ادعا می‌آید. مثل یک مهمان که در می‌زند، اما منتظر نمی‌ماند تا در را باز کنی. خودش می‌نشیند توی حیاط و چمدانش را باز می‌کند.

نوروز

سفره هفت‌سین را نگاه کردم. سیب قرمز بود و براق. سبزه، انگار موهای زمین را شانه کرده بودند. سکه‌ها برق می‌زدند، اما نمی‌دانم چرا یک‌دفعه دلم گرفت. شاید چون یادم آمد که سفره‌ی خیلی‌ها، همین چند سین ساده را هم ندارد. نشستم کنار سفره. چای سرد شده بود. فکر کردم اگر این سفره فقط برای من نباشد، چه؟ اگر هر سینش یک بهانه باشد برای یک کار کوچک؟ یک مهربانی؟

سیب را برداشتم. گفتم سلامتی است. بعد یادم آمد پسر همسایه دو کوچه پایین‌تر را که پاهایش از زانو قطع شده بود. مادرش پارسال می‌گفت پول ویلچر ندارند. سیب را گذاشتم سر جایش. فکر کردم سلامتی فقط مال من نیست. شاید بشود با یک شماره حساب، یک ویلچر کوچک برایش فرستاد. یا حداقل یک نفر را پیدا کرد که بفرستد.

نوروز

سبزه را نگاه کردم. سبز بود و زنده. مثل حیاط خانه‌باغ مادربزرگم که هر بهار یک نهال می‌کاشت و می‌گفت زمین نفس می‌کشد. به خودم گفتم اگر یک نهال بکارم، یا پولش را بدهم به کسی که می‌داند کجا بکارد، زمین یک نفس بیشتر می‌کشد؟ نمی‌دانم. ولی دلم می‌خواهد امتحان کنم.

هفت‌سین

سنجد توی ظرف کوچک، قهوه‌ای و چروکیده بود. می‌گویند عشق است. عشق که چروکیده نمی‌شود، می‌شود؟ بعد یادم آمد دختری را که پارسال توی صف نانوایی دیدم. لباسش کهنه بود و دست‌هایش یخ. یک بسته کوچک برایش خریدم و هنوز لبخندش توی ذهنم مانده. سنجد را بو کردم. فکر کردم شاید عشق همین باشد. یک بسته کوچک نوروزی برای کسی که هیچ‌کس را ندارد.

بیشتر بخوانید: محمد نمازی| مجموعه داستان‌های نیکوکاری نشریه مهر احسان فارس

سمنو را چشیدم. شیرین بود. مثل برکت. مثل وقتی که مادربزرگم می‌گفت سفره‌ات پر باشد، اما خالی کسی را نبینی. توی محله‌مان یک خانواده هست. سه بچه دارند و پدرشان مدتی است کار ندارد. فکر کردم اگر یک کیسه برنج ببرم دم درشان، سمنوی سفره‌ام شیرین‌تر می‌شود؟ شاید.

سفره هنوز سه سین دیگر داشت. سیر و سماق و سکه. اما دیگر چای توی فنجانم یخ کرده بود. بلند شدم. پنجره را باز کردم. باد دوباره بوی شکوفه آورد. به خودم گفتم نوروز ۱۴۰۴ وسط راه است. نه اولش که شلوغ بود، نه آخرش که همه خسته‌اند. حالا وقتش است. وقت یک کار کوچک. یک سین اضافه.

شما چی؟ سفره‌تان را نگاه کرده‌اید؟ چند سینش مال خودتان است و چندتایش را با کسی قسمت می‌کنید؟ بهار منتظر نمی‌ماند. چمدانش را جمع می‌کند و می‌رود. اما مهربانی که بماند، نوروز واقعا نوروز می‌شود.

برای نیکوکاری داوطلبانه کلیک کنید

برچسب‌ها
NGO آزادسازی زندانیان آسیب‌های اجتماعی آسیب‌های نوپدید اجتماعی احسان رضایی اخبار سمن مهر احسان ارائه تسهیلات حمایتی اشتغال‌زایی اشتغال‌زایی بانوان سرپرست خانوار اشغال‌زایی کارجویان انواع NGO انواع سمن اهدای لوح سپاس آموزش و پرورش شیراز به مدیر عامل مهر احسان بخشداری مرکزی شهر شیراز تسهیلات بدون سود توسعه پایدار روستایی جستار جلسه مهر احسان جلسه مهر احسان با بخشداری بخش مرکزی بخش شیراز جلسه مهر احسان با وزارت کار جلسه مهر احسان با کمیته امداد فارس حمایت از خانواده‌های زندانیان داستان‌های انگیزشی کارآفرینی سازمان مردم نهاد سازمان مردم‌نهاد سمن قشر آسیب‌پذیر مجموعه داستان‌های نیکوکاری نشریه مهر احسان مدیریت استراتژیک در سازمان‌های مردم‌ نهاد مدیریت استراتژیک سمن‌ها نهاد مردمی نیکوکاران نیکوکاری هوشمند هوش مصنوعی وام واژه‌نامه فارسی به انگلیسی اصطلاحات کسب و کار حرف الف واژه‌نامه فارسی به انگلیسی کسب و کار پایبندی نیکوکاران چهارمین کنگره برند ملی و اعتماد ملی کارآفرینی کاهش آسیب‌های اجتماعی کسب و کار کسب و کار کابینت سازی کسب‌وکار کسب‌وکار خانگی
با مهر احسان تماس بگیرید